ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت دویست و نود و هشتم :
محمد
وارد خانه احمد که میشویم، سهم ماهی آغوش مادر و قربان صدقههای خواهرش میشود. پدر و بقیه به استقبالمان میآیند. پدر مثل همیشه پیشانی مرا میبوسد و سید مثل همیشه مرا در آغوش میکشد.
- اگه هر حرف مردونهای داری در مورد دخترم، جلوی جمع حرفی نزن. ابروی دختر من الان الویته. مثل همیشه مرد باش حتی اگه الان حق این رو داری که سرم رو ببری.
سید را بیشتر د

لطفا صبر کنید...
حنانه
1واا چرا اینا ۴ ماه همو ندیدن مگه صلح نبودن؟ چقدر کندین بابا😂